Dr. Majd
مصاحبه با دکتر مجد روانپزشک
برای شنيدن مصاحبه راديوئی اين متن بروی عکس کليک کنيد
به گواهي تاريخ «مهاجرت» اولين گامي بود كه بشر براي دستيابي به امكانات بهتربرداشت. بحث و تبادل نظر پيرامون زندگي در غربت و جامعهپذيري مهاجران در چند سال گذشته تبديل به موضوعي بسيار فراگير شدهاست. علوم سياسي و اجتماعي و علم روانشناسي به طور فزايندهاي اين موضوع را از زاويههاي مختلف مورد بررسي و تحقيق قراردادهاند. در غالب تحقيقاتي كه در اين زمينه صورت گرفتهاست برخورد و برداشتي محدودكننده، يكطرفه و بدون شركت دادن موضوع اصلي يعني شخص مهاجر به چشم ميخورد. اين تحقيقات از طرف ديگر با درهمكردن مقولاتي مانند مهاجرت، پناهندگي، زندگي در تبعيد و ديگر اشكال مربوط به علل زندگي در كشوري ديگر سعيكردهاند كه مقوله مهاجرت و جامعهپذيري را تنها از زواياي سياسي، اجتماعي و اقتصادي مورد بررسي قراردهند در مجال اندكي كه داشتهايم مصاحبه مختصري با دكتر ميرمحمد مجد روانشناس موفق كشورمان در اين زمينه انجام دادهايم كه درپي ميآيد و اميد كه پارهاي از سوالات هموطنان عزيزمان را در اين زمينه پاسخ دهد
در ابتدا كمي از مدارج و سوابق علميتان براي خوانندگان ما بگوييد.
دكترميرمحمد ولي مجد تيموري روانپزشك و عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي ايران هستم و كار من زمينه روانپزشكي بيشتر درمانهاي غير دارويي است مثل گروهدرماني، روانكاوي و مشاوره. تاكنون تعداد 782705 مصاحبه داشتهام و اين برايم يك افتخار است و فكر ميكنم چيزي كه بيشتر از هر جزوه و كتابي به ما ياد ميدهد تجربه است به نظر من اين عدد عدد مقدسي است براي اينكه نشان ميدهد اين تعداد مردم اسرارشان را به من گفتهاند، به عبارتي اين تجربه قسمت عظيمي از زندگي مرا تشكيل ميدهد بنابراين علاوه بر كار تدريس در دانشگاه كه معمولا روزي سه چهار ساعت از وقتم به آن اختصاص دارد و علاوه بر دانشجوياني كه در منزل با آنها كلاس دارم كارهاي زيادي هم هست كه براي مردم انجام ميدهم؛ براي كمك به اينكه چطور كيفيت زندگيشان را بالا ببرند از جمله اين كارها تهيه حدود 133 CD دو زبانه است كه در اختيار مردم قرار گرفتهاست. من در شروع كارم در سال 1357 مي ديدم كه مردم مملكت ما نه تنها علاقهاي به رشته ما ندارند بلكه به نوعي از ما ميترسند مثلا فكر ميكردند اگر به ما مراجعه كنند به اين معني است كه عيب و ايرادي دارند حتي بعضي فكر ميكردند كه ما ايرادي داريم و لي امروز اين ترس برطرف شده مردم به ما مراجعه مي كنند و خودشان را از نظر روحي رواني چك ميكنند و آن ترس و بياعتمادي و آن نوع نگرش غيرمنطقي از بين رفته و اين يكي از آرزوهاي من بود اينكه مردم روانپزشك و روانشناس را بپذيرند و خوشبختانه اين اتفاق افتاده ما حدود سههزار برنامه تلويزيوني داشتهايم كه براي مردم پخش شده كه از آغاز آشنايي با يكديگر را ياد بگيرند تا ازدواج و بعد بچهدار شدن و به طور كلي مراحل رشد. يا به عنوان مثال من درباره روانشناسي زن و مرد براي اولين بار با مردم صحبت كردم و اين از افتخارات من است ما براي مردم در دو سه جلسه هر بار به مدت شش ساعت درباره سكس صحبت كردم تا اين جوانان كه تازه ازدواج ميكنند بايد ياد بگيرند كه حتي در رسانههاي خارجي مثل BBC هم انعكاس پيدا كرد. يكي از كارهاي مهم من جدا از اين مطب اين است كه در مساجد يا تالارهاي بزرگ شهر براي مردم صحبت ميكنم با اين هدف كه ما الفبايي را از ارتباط اجتماعي ارتباط مردم با هم و بالاخره بهداشت رواني به مردم آموزش دهيم من احساس ميكنم در اين كار موفق شدهام و اين يكي از آرزوهاي من بود كه مردم ما با روانشناسي كمي برخورد پيدا كنند در تعامل باشند تا اگر نشانههايي را در خودشان ديدند مثلا از افسردگي يا ديگر مشكلات روحي رواني اهميت بدهند و به روانشناسان مراجعه كنند نه اينكه افسردگي بماند و بعد از 20 سال براي درمان مراجعه كنند و احساس ميكنم من اين شناخت را به مردم دادم چون ميبينم حتي از روستاها براي ما نامه ميرسد چيزي كه مردم ما اين اواخر خيلي به آن گرايش پيدا كردهاند اين است كه قبل از ازدواج به ما مراجعه ميكنند و مشاوره ميگيرند و در حقيقت من مشاوره ازدواج را پايهگذاري كردم و براي اينكار جايزه گرفتم. شاگرداني هم دارم كه همين كار را انجام ميدهند و ما در حقيقت گروه بزرگي هستيم كه با مردم كار ميكنيم چيزي مثل NGO و حتي بالاتر از آن چون اين كار خيلي آكادميك است و سطح علمي آن خيلي بالاست جدا از اين مورد ما در دانشگاه كارهاي تحقيقاتي ميكنيم از موضوعاتي كه اخيرا روي آن كار كردهايم اين است كه مردم ما چرا با آن همه عشق باهم ازدواج ميكنند و بعد از مدت كوتاهي از هم جدا ميشوند ما 57 نكته را كه باعث اختلافات و جداييها شده پيدا كردهايم و من اسم اختلافات زندگي زناشويي را اختلالات زندگي زناشويي گذاشتهام به عنوان مثال مردي كه خيلي عصباني است افسرده است ما بايد افسردگياش را معالجه كنيم يا كسي كه سوءظن دارد يا خانمي وسواس دارد يعني ما از ديدگاه بيماري شناسي براي معالجه اختلالات زناشويي استفاده ميكنيم. اكثر دعواها و مشاجرات بخاطر شخصيت خودشيفتگي افراد است كه طرف مقابل اطلاعي از آن ندارد.
تحقيقاتي كه در گوشه و كنار جهان انجام شده نشان دهنده سرعت گسترش بيماري افسردگي است فكر ميكنيد چطور ميتوان با فراگير شدن اين بيماري مقابله كرد؟
همانطور كه امراض جسمي اين اواخر خيلي زياد شده سابقا مردم در باره سرطان سينه اطلاعات كمي داشتند در حالي كه امروزه مردم مرتب خودشان را چك ميكنند و اگر مشكلي داشته باشند خيلي زود متوجه ميشوند عمل جراحي انجام ميدهند و گاهي حتي لازم نيست سينه را بردارند آنقدر كه تومور كوچك است و اين ها همه به اين خاطر است كه مردم در اين موارد آگاهي پيدا كردهاند دادن اطلاعات باعث ميشود كه ما بتوانيم پيشگيري كنيم در مورد افسردگي هم همينطور است و به نظر ميرسد زياد شده و اين به خاطر آگاهي است كه مردم پيدا كردهاند آنها سابقا نميدانستند كه وقتي خلقشان تنگ ميشود به علت افسردگي است فكر ميكنند طبيعي است يا وقتي خوابشان دچار اختلال ميشد آنرا طبيعي تصور ميكردند در صورتي كه حالا ميدانند اختلال خواب بر خلاف خواب عاديشان اگر مدتي هم طول بكشد علامت بيماري است.
از مراحل بيماري افسردگي و كلا تعريف علمي اين بيماري بگوييد و اينكه آيا آماري در مورد فراگيري بيش از حد اين بيماري در ايران وجود دارد؟
چيزي كه مردم به آن افسردگي ميگويند و چيزي كه ما آن را افسردگي ميدانيم با هم متفاوت است مثلا ناراحتي كه در پي مرگ نزديكان يا در پي يك شكست عاشقانه به وجود ميآيد را ما افسردگي نميدانيم اينها واكنشهاي طبيعي است افسردگي از نظر ما حالتي است كه هيچ علت خارجي براي آن نداريم به عنوان مثال شخص صبح از خواب بيدار ميشود و ميبيند دپرس است و اين حالت ممكن است به خودكشي منجر شود كه به آن افسردگي بزرگ ميگوييم ما اين نوع افسردگي را مثل تمام دنيا حدود پنج درصد داريم ولي ناراحتيهاي كوچك ناشي از ورشكستگي اقتصادي، شكست در كار يا فوت عزيزان را كمي بيشتر داريم كه به آن هم افسردگي نميگوييم ميتوان گفت واكنشي طبيعي در برابر فقدان و درمان خاصي هم ندارد و با گذشت زمان برطرف ميشود در ساير امراض مثل اسكيزوفرني در همه جاي دنيا يك درصد وجود دارد و در كشور ما هم همين مقدار است و همينطور افسردگيدوقطبي يا واسواس مثل همه جاي دنياست منتها بعضي اتفاقات نظير جنگ و استرسهاي مربوط به آن باعث شده ما كمي بيشتر از ساير كشورها متاثر شويم مثل كشور لبنان كه در حال حاضر همين وضعيت را دارد اين هشت سال براي ما خيلي سخت گذشت ما خيلي چيزها از دست داديم و خيلي استرسهاي ديگر كه هر آدم عادي را متاثر ميكند ما اين تاثرات را داريم نه اينكه افسردگي به معناي واقعي؛ مثلا در مهمانياي ما مردم خيلي هم شادند دف ميزنند، مولانا ميخوانند و حال خوشي دارند به طور كلي زندگي در جريان است و هيچ چيز متوقف نيست اما شايد با يك دل غمگين كه آن هم ممكن است به دليل عدم اطميناني باشد كه مردم ما دارند عدم اطمينان اقتصادي يا شغلي ولي در كل تمام بررسيهاي ما گواه اين مطلب است كه ما از نظر بيماري شناسي همرديف ديگر ممالك دنيا هستيم اين طور نيست كه ملت ايران ملت افسردهاي باشد اصلا اين طور نيست و به طور كلي همه برنامهاي ما در قالب سخنراني، ارائه CDها و مصاحبهها همه براي اين است كه مردم با خودشان به صلح برسند و كمي بهتر زندگي كنند.
همان طور كه ميدانيد افسردگي در هموطنان ما در خارج از كشور حادتر از مردمياست كه در ايران زندگي ميكنند. لطفا در مورد علت اين مساله و راهكارهايي كه براي حل اين معضل داريد، صحبت كنيد.
ملت ايران، ملتي صميمي ،مهربان و بسيار وابستهاي است. در خانوادههاي ايراني ، تمام اعضا همديگر را دوست دارند و به شدت به هم وابسته هستند. به همين دليل جدايي براي آنان بسيار سخت است. يكي از دغدغههاي ايرانيان خارج از كشور همين موضوع جدايي آنها از چنين محيطي است و دلتنگ آن هستند. از دلايل ديگر مساله دوري آنها از عزيزانشان است، همچنين اخباري كه به شكل مبالغه آميزي در مورد ايران ميشنوند كه باعث ترس و نگراني بيش از حد آنان ميشود، در حاليكه ما كه در متن اين مسائل و كشور هستيم چنين نگراني را نداريم.
ديگر اينكه فرزندان آنها دچار يك دوگانگي و بينابيني شدهاند، كه مثلا يك فرانسوي هستند يا يك ايراني و از آنجايي كه والدين دوست دارند كه فرزندان آنها ايراني باشند، فارسي صحبت كنند و... در چنين مواقعي در برخورد با بچهها دچار سردرگمي ميشوند. درنهايت اين تغيير فرهنگ، رفتار، زبان و ... باعث ناراحتي خانوادهها ميشود.
مشكل ديگر ايرانيان خارج از ايران، مشكل اقتصادي آنان است. مسائل اقتصادي ايران هر چه باشد به اندازه فرنگ نيست. در واقع مردم داخل كشور از اين نظر وضعيت مشخصي دارند اما در مورد ايرانيان خارج از كشور اين مساله كاملا صدق نميكند و همين باعث آزار آنها ميشود.
موضوع ديگر مقايسه ايرانيها با فرنگيها و دور بودن ايرانيان مهاجر و رابطه سرد آنها با يكديگر است به اين معني كه ايرانيان رابطه نزديكي با هم ندارند و اتحادي بين آنها نيست،. NGO يا جامعه اي ندارند يا مثلا اگر در خيابان با هم برخورد كنند به هم سلام نميدهند در اين حالت اين حس به آنها دست ميدهد كه پشتوانهاي ندارند ما كه از هم كمك مالي نميخواهيم ميخواهيم هفتهاي يك شب يكديگر را ببينيم و فرضا باهم چاي بنوشيم يا فارسي، تركي يا گيلكي حرف بزنيم و دلخوش شويم ولي متاسفانه اينطور نيست يعني ما در حالي كه در غربت هستيم از هم دوريم در حاليكه مهاجرين ساير ممالك اينطور نيستند اين همبستگي و اتحاد را حفظ كردهاند، با هم دوست هستند و يكديگر را به عنوان تكيهگاهي براي خود دارند، مثل ژاپنيها. اما ايرانيان چنين حسي را ندارند و از يكديگر فاصله گرفتهاند. اين مساله با توجه به اينكه در غربت هم بهسر ميبرند باعث رنجش و ناراحتي آنها ميشود.
موضوع ديگر موقعيت جغرافيايي است. مثلا جغرافياي يك كشور با جغرافياي ما سازگاري ندارد و همانطور كه ميدانيد جغرافيا به ما روانشناسي ميدهد. مثلا رفتار و حال و هواي فردي كه اهل سواحل مديترانه است با فردي كه اهل منطقهاي كوهستاني است خيلي متفاوت است. با در نظر گرفتن اين مسائل، ما از جايي به جاي ديگري مهاجرت ميكنيم و در اينجاست كه روانشناسي ما كاملا دچار سردرگمي ميشود و ما نميدانيم كي هستيم و بايد چه كار كنيم. در واقع ما دچار اختلال هويت ميشويم. من به عنوان يك روانپزشك فكر ميكنم ما هر جا هستيم، بايد ايراني باشيم.

نبايد فرهنگ، تاريخ، زبان و مليت خود را فراموش كنيم. ما وابسته به اينها هستيم و من به عنوان يك ايراني به مليت و فرهنگ خودم افتخار ميكنم. اگراين هويت حفظ شود، انسان در درون خود احساس آرامش ميكند. متاسفانه هويت ما در خارج از كشور تغيير ميكند. نميدانيم مثل يك آمريكايي باشيم يا يك فرانسوي يا يك ايراني. توصيه من اين است كه ايراني باشيم. مانند يك ايراني در تولوز زندگي كنيم اين بسيار زيباست طوري كه حتي آنها خيلي از صفات را از ما ياد بگيرند منشايراني را ازما ياد بگيرند. در مورد فراگيري افسردگي بين ايرانيان خارج از كشور اين نميتواند كلي باشد كما اينكه ميبينيم بعضي از مهاجران ايراني خيلي شادند و اصلا افسرده نيستند و بسيار زندگي خوبي دارند اينها كساني هستند كه خيلي خوب جا افتادهاند مورد ديگر كساني هستند كه شخصيتهاي مهاجرتي دارند اينجا مسالهاي وجود دارد اينكه هر كسي نميتوانند مهاجرت كنند بعضيها خيلي سريع ساكشان را اينجا (در ايران) ميبندند و ميروند فرضا در نيوزيلند باز ميكنند و خيلي هم خوب زندگي ميكنند اينها كساني هستند كه شخصيت مهاجرتي دارند ولي در مقابل عدهاي موقع رفتن در فرودگاه يا هواپيما از فرط گريه بيهوش ميشوند اين عده شخصيت مهاجرتي ندارند و اجبارا و بهخاطر مسائل ديگري ميروند و كسي به آنها نگفته كه آيا ميتوانند بروند يا نه، امروزه ما مشاوره مهاجرت داريم براي تشخيص اين موضوع در اين مورد كمي به مهاجرت مردم كمك كردهايم؛ اين نكته خيلي مهم است و مساله ديگر موقعيت اجتماعي ايرانيان در خارج است؛ براي مثال اگر قرار باشد در كشور ميزبان پست و مقام دانشگاهي به كسي داده شود، البته به خودشان ميدهند و مردم ما شهروند درجه دوم به حساب ميآيند كه اين باعث ناراحتي ايرانيان ميشود.
امروزه ما در ايران به كساني كه قصد رفتن از كشور را دارند مشاوره مهاجرت ميدهيم و مشخص ميشود كه چه كساني واقعا ميتوانند در خارج از كشور خود زندگي كنند و چه كساني تحمل آن را ندارند. خيلي از افراد هستند كه به راحتي خود را با فضاي كشور ديگر وفق ميدهند و در اصطلاح جا ميافتند براي مثال فردي كه 25 سال است در خارج زندگي ميكند، با محل زندگيش و فرهنگ و زبان آنجا به خوبي آشنا شده، دوستان فرنگي زيادي پيدا كرده و... بنابراين تا حدودي مملكت خويش را فراموش كرده و اگر زماني هم دلتنگ شود يك سفر به ايران ميآيد و دوباره به راحتي بر ميگردد و زندگيش را در خارج از سر ميگيرد. ولي جوان 18 سالهاي كه تازه 3 ماه است مهاجرت كرده اصلا نميتواند با اين شيوه زندگي كند ديگر اينكه جوانان اين دوره خيلي به اصطلاح معمول نازنازي بار آمدهاند و توان اين گونه زندگي كردن را ندارند.البته ما بايد كشوري را براي مهاجرت انتخاب كنيم كه طول و عرض جغرافيايي آن به كشور ما بخورد. ما نميتوانيم از كشور خود به يك منطقه گرمسير يا سردسير مثل قطب سفر كنيم و بخواهيم خود را با آن سازگار كنيم.
موضوع ديگري كه درباره ايرانيان خارج از كشور وجود دارد، ازدواج است. برخي از مردم ما بعد از مهاجرت از ازدواج خود احساس نارضايتي كرده و با حمايت دولت از همسران خود جدا شده و با خارجيها ازدواج ميكنند. به نظر من اگر پايههاي يك زندگي محكم ساخته شود نه تنها خانوادهها از هم نميپاشند بلكه ميتوانند بهترين حامي هم در خارج از ايران باشند.
بعضي از ايرانيان نيز تمايل دارند شغل و پست و مقامي را داشته باشند كه مثلا يك فرانسوي در كشور خود دارد. اين امر در يك مدت زمان كوتاه ممكن نيست. يك فرانسوي مليت آن كشور را دارد، اما ما بايد بدانيم كه عضوي بيگانهايم و بايد زحمت بكشيم .تعجيلي كه مردم ما در اين زمينه دارند بعضا باعث ناراحتي آنها و ايجاد تنش ميشود.
متاسفانه بين برخي از ايرانيان خارج از كشور يك رقابت و خصومتي وجود دارد كه در نهايت هم ايجاد ناراحتي ميكند و هم مانع از پيشرفت آنها ميشود. فرضا تلاش ميكنند كه موقعيت شغلي يكديگر را تصاحب كنند. در حاليكه ميتوانند از هم حمايت كنند.
در آخر هم اينكه ايرانيان خارج از كشور براي درمان جسمي و روحي خود بسيار علاقهمند هستند كه به ايران بيايند چون از نظر هزينههاي درمان هر بيماري مثلا جراحي در ايران بسيار ارزانتر است. اما در مورد روانشناسي و بيماريهاي روحي به غير از ارزاني دليل ديگري هم وجود دارد و آن اينكه ايرانيان مقيم خارج بسيار نيازمند روانشناسي هستند كه حرف آنها را بفهمد. يك روانشناس ايراني است كه معني گريهها ي ما را ميداند نه يك روانشناس پاريسي. دليل آن هم اين است اين مساله باند فرهنگي دارد و بايد با يك هموطن كار كرد. چون ما يكديگر را از دير باز ميشناسيم و ما هستيم كه ميدانيم بر فرض يك خانم ايراني چه غصههايي دارد و اين مساله را حتي يك روانپزشك زن اروپايي كمتردرك ميكند. به همين دليل ايرانيها بسيار علاقهمند هستند كه براي درمانهاي روحي خود به ايران بيايند.

دكتر مجد يكي از مسائلي كه باعث نگراني خانوادههاي مهاجر ميشود تعارضي است كه فرزندان آنها بين فرهنگ خانوادهشان با فرهنگ كشوري كه در آن به دنيا آمدهاند احساس ميكنند به نظر شما چطور ميشود اين تعارض را در وجود فرزندان يا حتي در خود خانواده از بين برد.
اين تعارضات انكارناپذير است، بچههاي ما در ايران هم با اين تعارضات روبه رو هستند در داخل خانه تعاليمي ميگيرند و در بيرون از خانه تعاليم متضادي ميگيرند و دچار سردرگمي ميشوند بهترين مثال اين است كه كودكان ما وقتي به مهدهاي كودك ميروند به همه امراض مبتلا ميشوند اين اصلا يك تعارض نيست براي انيكه در خانه ما آنها را در پنبه بزرگ كردهايم هميشه در خورد و خوراك آنها نهايت دقت و مراقبت را انجام دادهايم و احتياط كردهايم چيزهاي استريل خوراندهايم بعد در مدرسه آنها مواد خوراكي غير بهداشتي نظير تمبرهندي و لواشك ميخورد و به انواع امراض مبتلا ميشوند با توجه به اينكه اين يك تعارض جسمي بهداشتي است كلامي كه ما در خانه استفاده ميكنيم كلماتي مثل عزيزم جانم فدات شم و يا اگر دقيقا از اين واژهها استفاده نكنيم به مهرباني كودكمان را صدا ميزنيم مثلا عليجان ولي در مدرسه و در گروه همسالان كسي او را علي جان صدا نميزند و اين كودك در خانه خطاب بيادبانه همسالانش را تكرار ميكند و باعث نگراني والدين خود ميشود حقيقت اين است كه جامعه با تمام خوبيهايش عوارضي هم دارد عوارض ياد گرفتن فحشها وهمين چيزهاست كه البته ضروري است يعني همه ما اين عبارات بيادبانه را ميدانيم ولي به دليل سن و سال و موقعيت اجتماعي آنها را تكرار نميكنيم ولي كودكان نادانسته اين واژهها را تكرار ميكنند اين از عوارض ورود آنها به اجتماع است بعدها كم كم گسترش پيدا ميكند هرچه سن آنها بالاتر ميرود عوارض اجتماعي بيشتر ميشود مثلا دزدي و سايررذايل اخلاقي هم به آن اضافه ميشود و ميبينيم كودكي كه تربيت كردهايم در جامعه چيزهاي بدي يادگرفته اند گاهي والدين از من ميپرسند بچههاي ما بايد با چه اشخاصي دوست بشوند من پاسخ روشنم اين است كه فرزندان ما بايد با هر كودك ديگري دوست شوند با كودكاني كه درست تربيت نشدهاند و از او ياد بگيرند با كودكاني مودب كه از او هم ياد بگيرند و حتي بايد ناسزا گفتن را هم ياد بگيرند و بدانند كه چه وقتهايي بايد از آن استفاده كنند حتي به اصطلاح كتك كاري را ياد بگيرند و بتوانند از خودشان دفاع كنند جامعه جامعه خاصي است اگر كودك ما نتواند از خود دفاع كند و حقش را بگيرد مشكل پيدا ميكند كودك ما بايد بتواند روي پاي خودش بايستد و همه اين مشكلاتي كه ما در ايران با آن روبه رو هستيم شايد به صورت حادتر در همه جاي دنيا وجود دارد براي اينكه كودك وارد مهد ميشود به آمادگي ميرود و بعد مدرسه، كالج ودانشگاه ميرود و رفتار مردم در آنجا با فرهنگ ما متفاوت است حالا كمي جلوتر يا عقب تر ولي تفاوت محسوس است به عنوان مثلا روابطي دخترها و پسرها درغرب دارند با رفتار بچههاي ما در ايران متفاوت است
در ايران دوستي دخترها و پسرهاي ما دوستيهاي خاصي است ممكن است تا مدتها چيزي به هم نگويند مثلا ما وقتي جوان بوديم فقط نگاه ميكرديم چيزي نميگفتيم و طرف مقابلما اصلا متوجه نميشد ولي در غرب اينطور نيست بلافاصله احساسشان را ميگويند و جواب ميگيرند خواه اين جواب مثبت باشد خواه منفي و خيال پردازي نميكنند رئاليست هستند ولي در ايران هنوز وقتي باهم آشنا مي شوند تا مدتها به هم چيزي نميگويند بعد از ما ميپرسند چطور بگوييم و تازه اينها دانشگاهي هستند به سن دانشگاه رسيدهاند در خارج از ايران احساسشان را فورا ميگويند در نتيجه ارتباط اجتماعي جوانان در ايران و خارج از ايران متفاوت است فرزندان ما ناراحت ميشوند وقتي اينهمه تفاوت را ميبينند حتي نوع لباس پوشيدنشان با آنها فرق ميكند رنگ چشمهايشان با هم فرق ميكند ما حتي نسبت به رنگ هم حساسيت پيدا ميكنيم اول از رنگ چشمهايشان خوشمان ميآيد بعد مي بينيم ايراني چيز ديگريست و حال ديگري دارند گاهي بچههاي ايراني عاشق بچههاي چشمآبي و چشم سبز آنها ميشوند يعني چهره هم براي ما داستاني است دختران ما گاهي اوقات عاشق يك پسر خارجي ميشوند بهخاطر ادب و رعايت احترامات به زن كه در ايران زياد مد نيست آنها هم عاشق بچههاي ما ميشوند بهخاطر رنگ چشم و رنگ پوست و... در نتيجه ما مدام درگيريم بعد از مدتي مي بينيم كه آنها همديگر را نميخواهند با هم دچار مشكل ميشوند دوباره ايرانيها باهم دوست ميشوند يعني دائما تعارض هست ما مدام در حال تعارض هستيم با يك آدم جديدالولده اينها همه با مرور زمان آرام ميگيرد بعد مي فهميم غربيها مهربانند ولي مثل ما نيستند، ما باغربيها متفاوتيم و نهتنها ما و درواقع فرهنگ كشور ما با ديگر كشورها متفاوت است كه فرهنگها از شهري به شهر ديگر نيز متفاوتند به عنوان مثال شهرهاي بزرگ مثل پاريس با شهرهاي كوچكتري مثل تولوز با هم تفاوتهايي دارند و اينها خرده فرهنگهاي خودشان را دارند. نكته ديگر اينكه اين اواخر ما را طور ديگري نگاه ميكنند و به دلايلي احترامات ما كم شده در جوامع خصوصا اروپايي و آمريكايي ديد ديد مثبتي در مورد مسلمانان وجود ندارد درحالي كه همه مسلمانان يكجور نيستند با اين وجود در اروپا ما را طور ديگري نگاه ميكنند و رفتار خوبي با ما ندارند كه اين نوع نگاه ما را ميآزارد البته اين نگرشها و مشكلات ناشي از آن مقطعي است و در درازمدت همه چيز بهتر خواهد شد به اين اميد كه مردم ما درهر جاي دنيا با پشتوانه فرهنگ و تمدني هزاران ساله با سربلندي روزگار بگذرانند و به ايراني بودنشان افتخار كنند.